Vocabulary
Chinese (Simplified) – Verbs Exercise

فرار کردن
پسرم میخواست از خانه فرار کند.

فهمیدن
من نمیتوانم شما را بفهمم!

دور انداختن
کامیون زباله آشغال ما را دور میاندازد.

حرکت کردن
حرکت کردن زیاد سالم است.

پوشاندن
او نان را با پنیر پوشانده است.

ناراحت شدن
او ناراحت میشود زیرا او همیشه خر خر میکند.

نجات دادن
پزشکان موفق شدند زندگی او را نجات دهند.

حرکت کردن
برادرزادهام حرکت میکند.

شمردن
او سکهها را میشمارد.

فراهم کردن
صندلیهای ساحلی برای تعطیلاتگردان فراهم شده است.

تمام کردن
دختر ما تازه دانشگاه را تمام کرده است.
