لغت
افریکانس – تمرین افعال

تمرین کردن
او هر روز با اسکیتبورد خود تمرین میکند.

گفتن
او به او یک راز میگوید.

خواستن
نوعه من از من زیاد میخواهد.

پخش کردن
او بازوهایش را به گستره میپاشد.

گریه کردن
کودک در وان حمام گریه میکند.

غلبه کردن
ورزشکاران بر آبشار غلبه کردند.

ساختن
آنها میخواستند یک عکس خندهدار بسازند.

خدمت کردن
آشپز امروز خودش به ما خدمت میکند.

لغو شدن
پرواز لغو شده است.

فراموش کردن
او نمیخواهد گذشته را فراموش کند.

پرسیدن
او راه را پرسید.
