لغت
فنلاندی – تمرین افعال

اجازه دادن
پدر به او اجازه استفاده از کامپیوتر خود را نداد.

محافظت کردن
یک کلاه باید از تصادفها محافظت کند.

نامزد شدن
آنها به طور مخفی نامزد شدهاند!

برخاستن
هواپیما تازه برخاسته است.

کشف کردن
دریانوردان یک سرزمین جدید کشف کردهاند.

بیرون رفتن
او از ماشین بیرون میآید.

خدمت کردن
آشپز امروز خودش به ما خدمت میکند.

خوابیدن
نوزاد خوابیده است.

خودداری کردن
نمیتوانم پول زیادی خرج کنم؛ باید خودداری کنم.

گوش دادن
او گوش میدهد و یک صدا میشنود.

کُشتن
من مگس را خواهم کُشت!
