لغت
فنلاندی – تمرین افعال

ایستاده گذاشتن
امروز بسیاری مجبورند ماشینهای خود را ایستاده گذارند.

باز کردن
کودک هدیهاش را باز میکند.

شروع شدن
با ازدواج، زندگی جدیدی شروع میشود.

شروع کردن
سربازها شروع میکنند.

رقصیدن
آنها با عشق یک تانگو را میرقصند.

نشان دادن
او به فرزندش جهان را نشان میدهد.

صحبت کردن
هر که چیزی میداند میتواند در کلاس صحبت کند.

اتفاق افتادن
چگونه در این وضعیت قرار گرفتیم؟

فرمان دادن
او به سگش فرمان میدهد.

ترسیدن
کودک در تاریکی میترسد.

تشکر کردن
او با گل از او تشکر کرد.
