لغت
یادگیری افعال – پرتغالی (BR)
tocar
Ele a tocou ternamente.
لمس کردن
او به طور محبتآمیز به او لمس میکند.
sentir falta
Ele sente muita falta de sua namorada.
دلتنگ شدن
او به دوست دخترش خیلی دلتنگ است.
construir
Eles construíram muita coisa juntos.
ایجاد کردن
آنها با هم زیاد چیزی ایجاد کردهاند.
entusiasmar
A paisagem o entusiasmou.
هیجان زدن
منظره او را هیجان زده کرد.
examinar
O dentista examina a dentição do paciente.
بررسی کردن
دندانپزشک دندانهای بیمار را بررسی میکند.
limpar
Ela limpa a cozinha.
تمیز کردن
او آشپزخانه را تمیز میکند.
juntar-se
É bom quando duas pessoas se juntam.
با هم آمدن
زیباست وقتی دو نفر با هم میآیند.
desligar
Ela desliga o despertador.
خاموش کردن
او ساعت زنگدار را خاموش میکند.
querer sair
A criança quer sair.
خواستن بیرون رفتن
کودک میخواهد بیرون برود.
concordar
Os vizinhos não conseguiram concordar sobre a cor.
توافق کردن
همسایهها نتوانستند در مورد رنگ توافق کنند.
decolar
O avião acabou de decolar.
برخاستن
هواپیما تازه برخاسته است.