لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)
work
The motorcycle is broken; it no longer works.
کار کردن
موتورسیکلت خراب است؛ دیگر کار نمیکند.
look at
On vacation, I looked at many sights.
نگاه کردن
در تعطیلات، به بسیاری از مناظر نگاه کردم.
represent
Lawyers represent their clients in court.
نمایندگی کردن
وکلاء موکلان خود را در دادگاه نمایندگی میکنند.
renew
The painter wants to renew the wall color.
تجدید کردن
نقاش میخواهد رنگ دیوار را تجدید کند.
listen
He is listening to her.
گوش دادن
او به او گوش میدهد.
spend
She spent all her money.
خرج کردن
او همه پول خود را خرج کرد.
go around
They go around the tree.
دور زدن
آنها دور درخت میروند.
go bankrupt
The business will probably go bankrupt soon.
ورشکست شدن
تجارت احتمالاً به زودی ورشکست میشود.
choose
It is hard to choose the right one.
انتخاب کردن
انتخاب کردن آن یکی درست سخت است.
discover
The sailors have discovered a new land.
کشف کردن
دریانوردان یک سرزمین جدید کشف کردهاند.
prepare
They prepare a delicious meal.
آماده کردن
آنها یک وعده غذایی لذیذ آماده میکنند.