لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (US)
belong
My wife belongs to me.
تعلق داشتن
همسر من متعلق به من است.
demand
He demanded compensation from the person he had an accident with.
خواستن
او از شخصی که با او تصادف کرده است ، خسارت خواسته است.
exit
Please exit at the next off-ramp.
خروج کردن
لطفاً در خروجی بعدی خارج شوید.
need to go
I urgently need a vacation; I have to go!
نیاز داشتن
من فوراً به تعطیلات نیاز دارم؛ باید بروم!
buy
They want to buy a house.
خریدن
آنها میخواهند یک خانه بخرند.
trigger
The smoke triggered the alarm.
فعال کردن
دود، زنگار را فعال کرد.
chat
He often chats with his neighbor.
گپ زدن
او اغلب با همسایهاش گپ میزند.
enter
The ship is entering the harbor.
وارد شدن
کشتی در حال ورود به بندر است.
test
The car is being tested in the workshop.
آزمایش کردن
ماشین در کارگاه آزمایش میشود.
connect
This bridge connects two neighborhoods.
وصل کردن
این پل دو محله را به هم وصل میکند.
teach
She teaches her child to swim.
آموزش دادن
او به فرزندش شنا زدن را آموزش میدهد.